سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

 

اوایل نوامبر 1960، ژنرال رافائل تروخیو، رییس جمهوری دومنیکن، اعلام کرد کشورش با دو مشکل اساسی مواجه است: کلیسا و خواهران میرابال. چند هفته‌ای طول نکشید که گماشته‌های بُز ( لقبی که مخالفان تروخیو به او داده بودند) مشکل دوم را حل کردند و در تاریخ 25 نوامبر 1960، خواهران میرابال را در سانحه‌ای ساختگی از میان برداشتند. شادی بُز چندان دوام نیاورد و پنج ماه بعد، تروخیو نیز در خودرو شخصی‌اش به قتل رسید.


پس از کشته شدن خواهران میرابال بسیاری از کشورهای امریکای لاتین و برخی دیگر از کشورها در سرتا‌سر جهان، 25 نوامبر را «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» اعلام کردند. این روز در کشورهای مختلف عناوین متفاوتی اعم از «خشونت علیه زنان ممنوع»، «روزی برای پایان خشونت علیه زنان» و... نام گرفت. سرانجام در سال 1999 (39 سال پس از کشته شدن پروانه‌ها) در مجمع عمومی سازمان ملل، 25 نوامبر به عنوان «روز مبارزه با خشونت علیه زنان» نامگذاری شد.

 
داستان زندگی خواهران میرابال در آمریکای لاتین بر کسی پوشیده نیست. «پاتریا»، «دِدِ»، «مینِربا» و «ماریا ترسا» - چهار دختر خانواده میرابال- به فاصله چند سال از یکدیگر متولد شدند. پدر آن‌ها تاجری موفق بود و از این راه زندگی نسبتا مرفهی برای دختران خود فراهم ساخت. مینِربا متاثر از افکار عمومی خود به جنبش ضد تروخیو در دومنیکن پیوست و در رشته حقوق تحصیل کرد.

با ادامه فعالیت‌های مینِربا، دیگر خواهران نیز به او پیوستند و با یاری یکدیگر مخالفان بسیاری را در گروه خود جمع کردند. سرانجام آن‌ها جنبش 14 ژوئن را در جمهوری دومنیکن تشکیل دادند؛ جنبشی که در پی سرنگونی تروخیو بود. در داخل همین گروه زیرزمینی بود که همقطاران عنوان پروانه (Mariposa) را برای مینِربا انتخاب کردند و از آن پس خواهران میرابال، پروانه‌ها(Las Mariposas) نامیده شدند.


در عرصه جهانی، فعالیت‌های خواهران میرابال همزمان با انقلاب کوبا بود و از این رو وقایع این انقلاب تاثیر زیادی بر روی مبارزان این کشور داشت. برخلاف انقلاب کوبا که وجهه‌ای کاملا مردانه داشت و در راس آن فیدل کاسترو و چه‌گوارا قرار داشتند، تغییر و تحولات در کشور دومنیکن تحت تاثیر پروانه‌ها قرار گرفته بود. از این رو برخی از تحلیل‌گران از آن‌ها به عنوان چه‌گواراهای مونث آمریکای لاتین یاد می‌کنند.

تاثیر خواهران میرابال بر روی ادبیات آمریکای لاتین

کشته شدن پروانه‌های فراموش ناشدنی (Inolvidables Mariposas) از همان ابتدا به سمبل آزار و شکنجه زنان در جوامع استبداد زده امریکای لاتین تبدیل شد و شاعران و نویسندگان امریکای لاتین تلاش کردند با الهام از آن‌ها به نوشتن آثار خود بپردازند.

اما حضور دیکتاتورها رنگارنگ در گستره کشورهای آمریکای لاتین، وسوسه نوشتن را در بسیاری از نویسندگان برانگیخته بود و شوقی وصف ناشدنی برای روایت زندگی آن‌ها در میان نویسندگان وجود داشت. بی‌شک «میگل آنخل آستوریاس»، نویسنده گواتمالایی و برنده جایزه نوبل، یکی از نخستین نویسندگانی بود که به انتقاد از دیکتاتوری‌های امریکای لاتین پرداخت. این نویسنده گواتمالایی در سال 1933 کتاب «آقای رئیس جمهور» را نوشت و بنا به دلایلی چاپ آن تا سال 1946 به تاخیر افتاد. وی بعدها با نوشتن سه گانه موز( چشمان نخفته در گور، باد سهمگین و پاپ سبز) و توصیف زندگی فلاکت‌بار روزانه مردمان آمریکای لاتین در کشتزارهای موز، توجه بسیاری از جهانیان را به آمریکای لاتین معطوف کرد.

پس از آستوریاس، «گراهام گرین» انگلیسی بود که به کشور هائیتی سفر کرد و پس از مدتی اقامت در بازگشت کتاب «مقلد‌ها» را نوشت. وی برای نخستین بار بسیاری از خوانندگان را در بحبوحه جنگ سرد متوجه فضای فلاکت بار و اندوهناک کشورهای آمریکای لاتین کرد و از دیکتاتوری و رژیم پلیسی ژان کلود دوالیه در هائیتی پرده برداشت. البته بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین او را یک توریست می‌دانند و چندان به این اثر او اعتنا نمی‌کنند.

با اوج گرفتن جریان موسوم به شکوفایی ادبی (Boom latinoamericano) در کشورهای امریکای لاتین در دهه 60 و 70 میلادی، نویسندگانی چون «ماکز»، «یوسا»، «فوئنتس»، «آگوستو روا باستوس» و دیگران تصمیم گرفتند تا هر یک درباره یکی از دیکتاتورهای منطقه کتابی بنویسند. یوسا در سال 1969 کتاب «گفتگو در کاتدرال» را منتشر کرد که بیشتر به ساز و کار حکومت‌های امریکای لاتین می‌پرداخت تا شخصیت پردازی درباره دیکتاتورها. این نویسنده برنده جایزه نوبل 31 سال بعد کتاب «سور بُز» را منتشر کرد و با بررسی اسناد و خاطرات سیاستمدارن دوران تروخیو، به روایت زندگی و حوادثی که منجر به سقوط حکومت تروخیو در دومنیکن شد، پرداخت.

در سال 1975، «گابریل گارسیا مارکز» کتاب «خزان خودکامه» را نوشت که از نظر برخی منتقدین بازتاب دهنده شخصیت‌هایی چون ژنرال فرانکو اسپانیایی و گوستاوو پینلا کلمبیایی است.

«آگوستو روا باستوس» نویسنده پاراگوئه‌ای نیز در سال 1974 کتاب «من برتر» را منتشر کرد که به شرح شخصیت دیکتاتور «پاراگوئه خوسه رودریگز دِ فرانسیا» معروف به دکتر فرانسیا می‌پرداخت. این کتاب از سوی منتقدان به عنوان یکی از بی‌نظیرترین آثار ادبیات آمریکای لاتین شناخته شده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است.


این تلاش‌ها برای به تصویر کشیدن درد و رنج مردمان آمریکای لاتین به این سال‌ها محدود نشدند. 34 سال پس از کشته شدن خواهران میرابال این موضوع همچنان از جذابیت برخوردار بود و «خولیا آلوارز»، نویسنده و شاعر دومنیکنی، این سوژه را موضوع کتاب خود قرار داد و با گردآوری اسناد و مدارک کتاب «در زمانه‌ی پروانه‌ها» را در سال 1994 به انگلیسی و چند سال بعد به اسپانیایی منتشر کرد.

نویسندگان آمریکای لاتین با انتشار این آثار نقش مهمی در آگاه‌سازی جهانیان از حوادثی که در آمریکای لاتین رخ می‌دهد، داشتند. به رغم انتشار این کتاب‌ها و انتقادات به بازتولید دیکتاتورها در اشکال جدید پرداخته و با گذشت نیم قرن هنوز هم خشونت در این کشورها در قالب‌های جدید بازتولید می‌شود.

 

[ ۱۳٩٢/٩/٤ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]

اوایل نوامبر 1960، ژنرال تروخیو- رئیس جمهور دومنیکن- اعلام کرد کشورش با دو مشکل مواجه است: کلیسا و خواهران میرابال. چند هفته ای طول نکشید که گماشته های بُز(عنوانی که مخالفان تروخیو به او داده بودند) مشکل دوم را حل کردند  و در 25 نوامبر، خواهران میرابال را در سانحه ای ساختگی از میان برداشتند. شادی بُز چندان دوام نیاورد و پنج ماه بعد، تروخیو نیز در خوردرو خود به قتل رسید.

داستان زندگی خواهران میرابال در جمهوری دومنیکن بر کسی پوشیده نیست. پاتریا، دِدِ، مینِربا و ماریا ترسا- چهار دختر خانواده میرابال-  به فاصله چند سال از یکدیگر متولد شدند. پدر آنها تاجری موفق بود و از این راه زندگی مرفه ای برای دختران خود فراهم ساخت. مینِربا متاثر از افکار عموی خود به جنبش ضد تروخیو پیوست و در رشته حقوق تحصیل کرد اما از آنجایی که به پیشنهاد همخوابگی با بُز جواب رد داده بود به دستور تروخیو، هرگز نتوانست مدرک خود را از دانشگاه دریافت کند.

با ادامه فعالیت های مینِربا، دیگر خواهران نیز به او پیوستند و با یاری یکدیگر مخالفان بسیاری را در گروه خود جمع کردند و سرانجام جنبش 14 ژوئن را در جمهوری دومنیکن تشکیل دادند؛ جنبشی که بدنبال سرنگونی تروخیو بود. در داخل همین گروه زیر زمینی بود که همقطاران عنوان پروانه را برای مینِربا انتخاب کردند و از آن پس خواهران میرابال، پروانه ها(Las Mariposas) نامیده شدند.

تروخیو بارها همسران پروانه ها را زندانی و شکنجه کرد تا آنها را از ادامه فعالیت علیه خود باز دارد، اما موفق نشد. در شامگاه  25 نوامبر 1960، پاتریا، مینِربا و ماریا تِرسا که از ملاقات همسرانشان در زندان باز می گشتند، توسط افراد ناشناس مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس خفه شدند و در عملیاتی ساختگی ماشین آنها به پایین دره پرتاب شد. از نگاه مورخان، کشته شدن خواهران میرابال نقطه عطفی در سقوط حکومت تروخیو است زیرا مردم دومنیکن هرگز توضیحات مقامات در خصوص کشته شدن آنها در حادثه رانندگی را باور نکردند و عنوان پروانه های فراموش نشدنی (Inolvidables Mariposas ) را برای خواهران میرابال به کار بردند.

دِدِ میرابال پس از مرگ خواهرانش، تمام توش و توان خود را صرف نگهداری و ترویج عقاید آنها کرد. با تلاش های دِدِ هم اکنون در حومه شهر سائوسِدو در جمهوری دومنیکن موزه میرابال راه اندازی شده که وسایل شخصی خواهران میرابال و زندگی آنها را به نمایش گذاشته است.

پس از کشته شدن خواهران میرابال بسیاری از کشورهای امریکای لاتین و برخی دیگر از کشورها در سرتا سر جهان، 25 نوامبر را «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» اعلام کردند. این روز در کشورهای مختلف عناوین متفاوتی اعم از «خشونت علیه زنان ممنوع»، «روزی برای پایان خشونت علیه زنان» و... نام داشت تا اینکه سرانجام در سال 1999( 39 سال پس از کشته شدن پروانه ها) در مجمع عمومی سازمان ملل، 25 نوامبر به عنوان «روز مبارزه با خشونت علیه زنان» نامگذاری شد.

کشته شدن پروانه های فراموش ناشدنی از همان ابتدا، آنها را به سمبل آزار و شکنجه زنان در جوامع استبداد زده امریکای لاتین تبدیل کرد و شاعران و نویسندگان امریکای لاتین آنها را منبع الهامی برای اشعار و کتاب های خود قرار دادند. اما پیش تر نیز، حضور دیکتاتورها در امریکای لاتین نویسندگان را برای نوشتن و انتقاد از آنها ترغیب کرده بود. بی شک میگل آنخل آستوریاس یکی از اولین نویسندگانی بود که به انتقاد از دیکتاتوری های امریکای لاتین پرداخت. این نویسنده گواتمالایی در سال 1933 کتاب آقای رئیس جمهور را نوشت و بنا به دلایلی چاپ آن تا سال 1946 به تعویق افتاد.  پس از آستوریاس، گراهام گرین انگلیسی بود که به کشور هائیتی سفر کرد و پس از مدتی اقامت در بازگشت کتاب مقلد ها را نوشت و برای اولین بار بسیاری از خوانندگان را در بحبوحه جنگ سرد متوجه فضای فلاکت بار و اندوهناک این کشور امریکای لاتین کرد.

با مشهور شدن جریان موسوم به «شکوفایی ادبی» در ادبیات امریکای لاتین در دهه 70 میلادی، نویسندگانی چون ماکز و یوسا تصمیم می گیرند تا هر یک در خصوص یکی از دیکتاتورهای منطقه کتابی بنویسد. یوسا در سال 1969 کتاب گفتگو در کاتدرال را منتشر می کند که بیشتر به ساز و کار حکومت های امریکای لاتین می پردازد تا شخصیت دیکتاتورها. در سال 1975، مارکز کتاب خزان خودکامه را منتشر می کند که به نظر منتقدین بازتاب دهنده شخصیت هایی چون ژنرال فرانکو اسپانیایی و گوستاوو پینلا کلمبیایی است.

با کشته شدن پروانه ها در دومنیکن، خولیا آلوارز - نویسنده و شاعر دومنیکنی- این سوژه را موضوع کتاب خود قرار می دهد و با گردآوری اسناد و مدارک کتاب در زمانه ی پروانه ها را در سال 1994 به انگلیسی و چند سال بعد به اسپانیایی منتشر کرد. سقوط دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومنیکن از چنان جذابیتی برخوردار بود که یوسا پس از مطالعه آرشیو اسناد و خاطرات اطرافیان بُز، در رمانی مجزا تحت عنوان       سور بُز که در سال 2000 منتشر شد، لحظات آخر دیکتاتور قبل از کشته شدن را به تصویر کشید.

امریکای لاتین به رغم انتشار این کتاب ها و انتقادات به بازتولید دیکتاتورها در اشکال جدید پرداخته و با گذشت نیم قرن از کشته شدن پروانه ها، «حوادث عین خرگوش ها که از کلاه شعبده باز بیرون می پرند، ناگهانی و غیر منتظره رخ» می دهند. آرتور دُو مسلاوسکی در کتاب خود با عنوان تب تند امریکای لاتین در خصوص انقلاب فیدل کاسترو در کوبا می نویسد« وقتی انقلاب راه می انداخت می گفت کوبا، کوبای ما کوبای آزاد دیگر فاحشه خانه یانکی ها نخواهد بود اما نیم قرن بعد دختر های دانشگاه دیده شلوار آدم را می گیرند و به ازای 20 دلار یا حتی اسکناس ده دلاری ابراز آمادگی می کنند .... هاوانای دوران فیدل فاحشه خانه ای است که دنیا به خودش ندیده است».

 

 

 

     

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب