سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

 

یک هفته از عید گذشت و انگار نه انگار که این نوروز بوی عید و بهار می‌ده؟ انگار نه انگار که تا قبل از عید به هر دوز و کلکی چنگ می‌انداختیم تا کار‌ها را به بعد از عید موکول کنیم.

- آقا پا این برگه را برای ما امضاء می‌اندازی؟

- بابا تو هم وقت گیر آوردی؟ بعد از عید بیا جونم. چون اگرمن هم امضاء کنم، رئیس نیست که برات امضاء کنه؟ برو خدا خیرت بده بعد عید بیا.

- حاج عباس یه مقدار سند قبل از عید به من می‌دی؟ دستم تنگه می‌خوام بچه‌ها رو راه بندازم.

- به ناموسم قسم اگر سند داشته باشم. همه به من وعده بعد از عید دادند.

 

در این فضا و شرایط بود که همه با خوبی و بدی، کمی و کاستی، بخشیده و نبخشیده، راضی و نا‌راضی... با سال ۱۳۸۹ وداع کردیم و وارد سال جدید شدیم. همگی نیمه شب به هر زحمتی که بود دور سفره هفت سین جمع شدیم و دعای یا مقلب القلوب... را زمزمه کردیم. همه آرزو داشتیم که سالی را با خوبی و خوشی آغاز کنیم و این بار نه مانند سالهای گذشته، بلکه متفاوت از آن، سال جدیدی را شروع کنیم. انگار که قرار بود معجزه‌ای رخ بده و تمام گذشته انسان را به مانند ابر جادویی- که تمام جِرم‌ها را از بین می‌برد- پاک کند یا به مانند انسان تازه متولد شده همه چیز از نو آغاز شود. یا به مانند گزینه رفرش در بالای تولبار صفحات مرورگر، همه چیز دوباره تازه شود.

- حاج رضا سال خوبی داشته باشی.

- ان شاءالله تو سال جدید بتونی تکونی به زندگی‌ات بدی.

- جواتی نگران نباش، تو سال جدید همه چیز درست می‌شه.

اما با طلوع خورشید و آغاز اولین روز بهار، دوباره آرزوهایی که برای همدیگر داشتیم به محاق فراموشی افتادند. هنوز اولین نفر از در وارد نشده که بد و بیراه گفتن‌ها و تکرار عادات گذشته آغاز می‌شوند. گویا معجزه‌ای که قرار بوده رخ بده، به وقوع نپیوسته و دوباره به آینده موکول شده است. یا هنوز آن فردای افسانه ای که منتظرش هستیم از راه نرسیده است.

- بابا آخه الان هم وقت عید دیدنی است. داشتیم خیر سرمون یه فیلم نگاه می‌کردیم.

- من از همین الان گفته باشم که اصلا خونه داداش حسن نمی‌آم.

- همچین زیر آبی برای حسن سه کله بزنم که خودش هم یادش نره.

این گونه است که مَثَلِ سال به سال دریغ از پارسال در ذهن‌ها زنده می شود و روز‌ها و ماه‌ها و سال‌ها از پی یکدیگر می‌آیند و ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. هر روز به یکدیگر حرف‌های تو خالی وعده می‌دهیم و در انتها‌ باز سر خانه اول هستیم. مراسم نوروز هم در این میان بهانه‌ای می‌شود برای از زیر کار در رفتن، خلف وعده کردن، تبلی و بی‌عاری، رخوت و بی‌حالی، عیاشی و خوشگذرانی بیهوده، مجلس‌های غیبت و چشم رو هم چشمی، اتلاف زمان در جلوی تلویزیون و...

تازه بعد از سپری شدن این ۱۳ روز، شروع می‌کنیم به تعریف از تجربیات و رویداد‌ها. و تو این کارهم  تا می‌توانیم مته به خشخاش می‌گذاریم.

- حسن فیلمه رو دیدی؟ عجب اکشن بود‌ ها؟

- زینب دختر اکرم عجب لباسهایی پوشیده بود، غلط نکنم شوهرش از سفر چین براش آورده بود؟

- عروس زیبا خانوم رو دیدی؟ عجب رنگی به موهاش گذاشته بود. زیر ابروهاش و دیدی؟ اسم مدلش چی بود؟ خیلی تو دل برو شده بود.

آدم بعضی وقت‌ها از این تو سحر می ماند که آیا واقعا خود همین آدم‌ها بودند که سر سفره هفت سین این قول و قرار‌ها را می‌گذاشتند یا نه انسان اینقدر فراموشکار است که هر لحظه گذشته رو فراموش می‌کنه.

با همه این تفاسیر، امسال هم از پی سالی دیگر آمد. باید ببینیم آیا واقعا این بار نسبت به دفعات قبل توفیر داره یا نه؟ امسال آیا تغییری در روند زندگی ما اتفاق می‌افته یا نه؟ آیا معجزه موعود امسال حادث می‌شود یا نه؟ و....

 

[ ۱۳٩٠/۱/٦ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب