سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

از آغاز هزاره سوم به این سو، 11 سپتامبر با حمله تروریست‌ها به کاخ سفید شناخته می‌شود و هر ساله با فرا رسیدن این روز خاص رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی به اظهار نظر درباره این موضوع می‌پردازند و جان کلام اینکه پوشش رسانه‌ای خاصی به این رویداد و تاریخ می‌دهند. اما 11 سپتامبر در نیمه دوم قرن بیستم با رویداد دیگری شناخته می‌شد و تا اواخر قرن بیستم یادآور سقوط دولت سوسیالیست سالوادور آلنده در شیلی به دست آگوستو پینوشه بود.

11 سپتامبر 1973 هنوز هم در شیلی و آمریکای اسپانیایی زبان یادآور خاطرات زیادی است. سقوط دولت آلنده و فرار همراهان وی به کشورهای اطراف، برقراری حکومت ترس در شیلی، ظهور مجدد فرماندهان نظامی در کشور، کشته شدن ویکتور خارا در استادیوم شیلی، مرگ مشکوک پابلو نرودا، گسترش خیل «ناپدید شدگان» در شیلی، فرار بسیاری از نخبگان و وابستگان آلنده به کشورهای اروپایی و...  میگل لیتین یکی از افرادی بود که در آغاز کودتای پینوشه از شیلی خارج شد و راه اروپا را در پیش گرفت. بر اساس لیستی که بعدها دولت پینوشه منتشر کرد او و بسیاری دیگر از هموطنانش که از شیلی گریخته بودند، حق بازگشت به کشور را نداشتند و این گونه شد که لقب «تبعیدی» گرفتند.

لیتین یکی از فیلمسازان برجسته شیلی بود که با سالوادور آلنده رابطه نزدیکی داشت و حامی سوسیالیست‌‌ها بود. پس از سفر به اروپا همواره خارخار بازگشت به شیلی و تهیه فیلمی از شرایط کشورش در زمان دیکتاتوری پینوشه او را وسوسه می‌کرد. سرانجام با راهنمایی یکی از دوستانش شخصی را برای سرمایه‌گذاری برای این کار پیدا کرد و با چهره کاملا متفاوت و با ترس و لرز فراوان بار دیگر وارد کشورش شد.

در سال 1986 زمانی که این فیلم در سراسر جهان پخش می‌شد، برای افراد بسیاری در سطح جهان این سوال مطرح بود که میگل لیتین چگونه توانست به شیلی سفر کند و با وجود شرایط امنیتی در این کشور به فیلمبرداری بپردازد و چنین فیلمی را تهیه کند. گابریل گارسیا مارکز برای پاسخ به این سوال گفت‌و‌گوی 18 ساعته‌ای را با این کارگردان شیلیایی انجام داد و در همان سال کتاب «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی» را منتشر کرد.

در این کتاب میگل لیتین از چگونگی ورود به شیلی، فیلمبرداری از نقاط مختلف، ورود به کاخ موندا (کاخ ریاست جمهوری)، ملاقات با گروه‌های مخالف و اپوزیسیون، دیدار با خانواده و دوستان، دلتنگی‌ها و هراس‌های خود سخن گفته است.

چاپ اول این کتاب در سال 1367 منتشر شد و به فاصله یکسال این کتاب بار دیگر تجدید چاپ شد. انتشارات آگه ناشر این اثر است و معلوم نیست که چرا بار دیگر این اثر منتشر نشد.  باقر پرهام این اثر را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده و الحق و والانصاف حق مطلب را ادا کرده است. تنها مشکل این کتاب شاید نام‌های اسپانیایی باشد که آن هم به دلیل عدم آگاهی از آن نام‌های اسپانیایی در دهه 60 چیز چندان مهمی نباشد. در آن سال‌ها همگان به سالوادور آیینده، سالوادور آلنده می‌گفتند و اشتباهی رایجی بود که در جامعه رواج داشت و مواردی از این دست زیاد بودند.

نکته قابل تامل در این کتاب این است که همیشه سوژه‌ها به ذهن نویسندگان الهام نمی‌شود و برخی اوقات سفارش‌هایی از بیرون برای تولید یک اثر داده می‌شود. حتی چنین سفارش‌هایی به مارکز هم که برای خود کیا و بیایی دارد نیز داده می‌شود اما این خلاقیت نویسنده است که می‌تواند حرف اول و آخر را در تولید یک اثر بزند. مارکز در مقدمه کوتاه خود بر این کتاب اشاره می‌کند که تلاش زیادی برای نگارش این اثر بخرج نداده است و بیشتر در پی آن بوده تا روایت داستان را آن گونه که راوی عنوان می‌کند در اثر بیاورد. نتیجه کار هم مشخص است. این اثر نه یک داستان و نه یک رمان بلکه یک خاطره‌نگاری است از شخصی که تجربه‌های خود را برای نویسنده روایت کرده است و او هم در مقام داستان‌نویس با جرح و تعدیل چنین اثری را آفریده است.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب