سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

در اوایل انقلاب، یکی از علمای قم در حضور امام عنوان کردند که با داشتن تنها یک شبکه رادیویی، در کمتر از یک سال ایران را به «دار الاسلام » مبدل خواهند کرد. ادعایی که پس از سی سال نمودهای آن را به خوبی در جامعه می بینیم و به قول شاعر« هر دم از این باغ  بری می رسد/ تازه تر از تازه تری می رسد».

نگاهی به حوادث و رخداد های سال جاری میزان نزدیک شدن به اهداف اخلاقی جامعه را با وضوح بیشتری نشان می دهد. در خرداد ماه که مردم تازه داشتند از حال و هوای تعطیلات نوروزی خارج می شدند و همراه با طمأنینة برای تعطیلات فصل گرما برنامه ریزی می کردند، به ناگهان با انتشار خبر تجاوز 12 مرد به تعدادی زن شوهر دار و مجرد در باغی واقع در خمینی شهر اصفهان، برق حیرت از چشمانشان برجهید و به یکباره از خواب غفلت بیدار شدند.

به محض انتشار خبر، شایعات و فرضیه های مختلفی در خصوص چگونگی حادث شدن این رویداد بر سر زبان ها افتاد.  مراجع قضایی و انتظامی بلافاصله در مقام پاسخگویی قرار گرفتند و نظریات متفاوتی پیرامون این حادثه عنوان کردند.  هنوز تب و تاب ارائه توضیحات، تکذیب و تصدیق شایعات و فرضیات به پایان نرسیده بود که خبر تجاوز دسته جمعی(50 مرد) به یک زن در کاشمر همه چیز را دگرگون کرد. پرونده این حادثه که بر روی میز قاضی قرار داشت و تلاش فراوانی شده بود تا از رسانه ای شدن آن جلوگیری شود، به یکبارگی به مانند مرغی از قفس به بیرون جهیده بود و تردید و احساس ناامنی را بیش از پیش در جامعه پراگنده بود.

رسانه ای شدن این دو حادثه در فاصله ای کمتر از یک هفته بسیاری از نگاه ها را متوجه نیروی انتظامی کرد؛ نهادی که وظیفه ایجاد امنیت و مقابله با اخلال گران را بر عهده دارد و در سال های اخیر با «گشت ارشاد» و «گشت نسبت»( و تازگی ها«عملیات راپل») نگاه ها را به خود معطوف ساخته بود.

بهٍت ناشی از این دو رویداد تا سال ها می توانست موضوع رسانه ها باشد اما تنها تا شهریور موضوع داغی محسوب می شدند، زیرا موضوع داغ تری برای پرداختن پیدا شده بود. خبر اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی و فرار رئیس بزرگترین بانک خاورمیانه و جهان اسلام به کانادا جامعه ایرانی را میخکوب و سنگ کوب کرد. در ابتدای امر بسیای از مردم قادر به درک تعداد صفرهای این رقم نبودند و رسانه ها هفته ها به مشابه سازی و ملموس سازی این رقم پرداختند تا از این طریق مردم را با ابعاد این اختلاس که در تاریخ ایران بی نظیر(و شاید هم یگانه) بود آشنا سازند. همان گونه که روزگاری یکی از امامان جمعه تهران برای ملموس سازی ارقامی از کیلومتر تهران-مشهد بهره برده بود.

انتشار خبر اختلاس، سوژه مناسبی شد برای منتقدان و مخالفان دولت تا از این طریق فشارهای خود را افزایش دهند و ناکارآمدی داخلی دولت را به رخش بکشند. دولتی ها نیز در ابتدا تلاش بسیاری می کردند تا نام اختلاس را از پیشانی این عمل بزدایند اما زمانی که دیدند قادر به مهار استعمال این واژه نیستند تلاش کردند تا طوق تقصیرات را از گردن خود باز و بر گردن دیگری بیفکنند و این گونه بود که هر روز یکی از وزرا خو را بی گناه و مبرا اتهام اعلان می کرد.

از سوی دیگر در عرصه ورزش، چند سالی می شد که مایلی کهن علم «فوتبال ناپاک» را برافراشته بود و در پایان هر بازی با مصاحبه های خود باد در بادبان این علم می انداخت و آن را هرچه بیشتر به اهتزاز در می آورد و گوشه هایی از این «فوتبال ناپاک» را برای عاشقان حقیقی و سینه چاک فوتبال بازگو می کرد. در این «گعده گیری» ها مایلی کهن از دوپینگ و دست های پشت پرده گرفته تا تسویه حساب های خود با بازیکنانی که سابق بر این در برابر او کرنش داشتند و حالا در برابر او شاخ و شانه می کشیدند به صحبت می پرداخت. با بازگویی این مطالب مایلی کهن هفته ها آب به  آسیاب ورزشی نویس ها و برنامه های ورزشی تلویزیون می ریخت و آنها را از رکود و خمودگی خارج می کرد.

در عرصه فرهنگی نیز پروفسور حسن عباسی، دکترینال امنیت بدون مرز، دن کیشوت وار به عرصه جنگ نرم شتافته بود و هر از چند گاهی مسرور از شکست آسیاب های بادی در میان مریدان به ذکر اسرار دنیای جدید و ساز و کار های آن برای استعمار و بهره کشی ناجوانمردانه، انجام جاسوسی و رواج بی ناموسی در سطح جهان، می پرداخت.

اما چند هفته پیش، فرج الله سلحشور که پس از ساخت سریال یوسف شهرتی برای خود اندوخته بود، گوی سبقت را از رقبای فرهنگی و ورزشی ربود و در آخرین نظرات خود «سینمای ایران را فاحشه خانه » خواند تا از این طریق تکلیف خود را با سینما و بازیگران زن سینما یکسره کند. اظهار نظر تلخی که جز پاسخ چند بازیگر زن و یک مقام مسئول، واکنش دیگری برنیانگیخت و سلحشور از ترس شکایت بازیگران سریعا معذرت خواهی کرد.

باز هم چند روزی سوژه ای داغ برای رسانه ها فراهم شد تا اینکه به ناگهان انتشار فیلم انگشت رساندن بازیکنان تیم فوتبال پرسپولیس در جشن شادمانی پس از گل، به مانند توپ صدا در کرد و جالب اینجا بود که صدا و سیما از هر رسانه ای بیشتر به این موضوع پرداخت آتش آن را تیز تر می کرد.

باز هم می شود از ابعاد اخلاقی شدن جامعه نوشت، از مواردی که هر روز در خیابان ها آن را نظاره می کنیم و مثال های یاد شده بایستی جلوی آنها لُنگ بیاندازند.

قبل از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد افرادی چون پرو فسور عباسی همیشه در صحنه بودند و هر آن منتظر پیشامدی بودند که با مستمسک قرار دادن آن  در خیابان ها حضور یابند تا به دفاع از ارزش ها بپردازند. پروفسور عباسی در سال های پیش از انتخابات 1384 بارها در سخنرانی های خود که در لوح های فشرده منتشر می شدند و در میان جوانان خام و پر شور دست به دست می شد، از بی بند و باری و بی اخلاقی و فساد مسئولان سخن می گفت و به مانند ترجیع بندی این جمله را تکرار می کرد« هر یک از مسئولان که از غم این حوادث از غصه بمیرد، رواست». حال سوال اینجاست که چرا خود آقای عباسی و دیگر دوستان ایشان که سال ها دم از این بی اخلاقی می زدند، در حال حاضر روزه سکوت گرفته اند و هر از چند گاهی آن هم از سر خالی نبودن صحنه، خودی می نمایند؟ پس رسالت آنها به کجا انجامید و چرا در این وانفسا سخنی بر زبان نمی رانند و از فساد اقتصادی و مالی و ... که در جامعه فراگیر شده حرفی به میان نمی آورند؟

این روزها به برکت انقلاب نزدیک به انگشتان دو دست شبکه های سراسری تلویزیونی در داخل کشور داریم و در کنار آنها توانسته ایم شبکه هایی مستقل استانی به گویش و زبان آن استان ها، دایر کنیم.  از سوی دیگر شبکه های برون مرزی نیز راه اندازی کرده ایم  و شبکه های رادیویی نیز از شمار احصا خارج شده اند. در این میان توانسته ایم آرزو و خواسته آن روحانی انقلابی برای داشتن شبکه های رادیویی و تلویزیونی را اجابت کنیم، اما دلایل حضور این همه بی اخلاقی در جامعه در کجا نهفته است؟

نسبت ما با این همه دروغ، تهمت و افترا، دو رویی ریا و سالوس بازی، بی اخلاقی و جو فروشی و گندم نمایی چیست؟

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب