سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

از اون وقتی که کمی مهارت در زبان انگلیسی بدست آوردم و همزمان ترجمه‌های مختلفی می‌خوندم، رفته رفته تونستم فرق ترجمه بد از ترجمه خوب را تشخیص بدم. تازه فهمیدم که چرا برخی از کتابهای ترجمه شده‌ای را که خریدم هیچ وقت نتونستم به انجام برسونمشون، چون هر زمان که عزمم را جزم می‌کردم تا اونو بخونم پس از چند خط یا چند صفحه از ادامه مطلب دست می‌کشیدم و به بهانه‌های مختلف از خوندنشون طفره می‌رفتم؛ مشکل از من نبود بلکه ترجمه‌ها بودند که من رو از خوندن باز می‌داشتند.

سال ۸۱-۸۰ بود که یکی از دوستان کتاب «کوری» ژوزه ساراماگو ترجمه اسدالله امرایی را به من معرفی کرد. ناشر کتاب مروارید بود و کتاب جلد سختی داشت به همراه یک کاور گلاسه و قیمتش بود ۲۹۵۰ تومان. کاور گلاسه دو تا حاشیه داشت که یکی اول کتاب بود و توضیحاتی در مورد ساراماگو نویسنده پرتغالی و دومی که انتهای کتاب بود که مشخصات مترجم را درج کرده بود. نکته مهمی که من رو به مترجم علاقه‌مند کرد عامل جغرافیایی بود؛ هر دو بچه جنوب شهر بودیم.

پس از خواندن اون کتاب بود که به امرایی علاقه‌مند شدم و علاوه بر کتاب‌ها هر‌گاه که در مجله یا روزنامه‌ای نامی از او می‌دیدم، سریعا مطلبش رو می‌خوندم. حتی در سال ۸۷ که به نمایشگاه آمده بود مثل «زیگیل» بهش چسبیدم و در غرفه نشر افق مجبورش کردم کتابی که برای خودش نبود را برای من امضاء کند.

تو این مدت هم همش دنبال این بودم که بیشتر در موردش بدونم ولی چیزی پیدا نمی‌کردم تا اینکه سال پیش همشهری داستان یک یادداشت که بیشتر شرح حال امرایی بود را منتشر کرد؛ «مفت خونی ممنوع». مطلبی بود در مورد خاطرات امرایی از صاحب یکی از دکه‌های روزنامه فروشی «علی بلیتی» که او و دوستش را از مفت خونی روزنامه ها و مجلات روی دکه منع کرده بود.

 

از اونجایی که گفته شده جوینده یابنده است، سرانجام یکی از مجلات به اسدالله امرایی پرداخت و ما را به خواسته امان رساند. مجله شوکران در شماره ۴۲ خودش به طور اختصاصی به امرایی پرداخته و علاوه بر مصاحبه جالب و خواندنی عکس‌هایی را از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی این مترجم منتشر کرده است. تصاویری که نشان می‌دهند این مترجم از اول عشق سبیل بوده و قیافه جدی او پدیده جدیدی نیست و از کودکی همراه او بوده است. علاوه بر مصاحبه، بزرگانی چون شمس لنگرودی، علی میرزایی و... در خصوص او و کار‌هایش به اظهار نظر پرداخته‌اند.

در مورد سلوک رفتاری امرایی، خاطره شمس لنگرودی بیانگر ویژگی‌های اخلاقی اوست که چگونه در بوران ترجمه‌های منتشر شده از «کوری» دست به قلم می‌برد و از ترجمه «مهدی غبرایی» به تمجید می‌پردازد و آن را به خوانندگان پیشنهاد می‌دهد در حالی که می‌توانست به آسانی از کتاب خود به گزافه گویی بپردازد، گویا امرایی آگاه بوده که لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ....

موفق و پایدار و سربلند باشی و دیر بزیی و بیشتر ترجمه کنی.

[ ۱۳٩٠/٦/٢٦ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب