سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

ساعت نزدیک ۹ بود از گرسنگی داشتم به خودم می‌پیچیدم اما فقط چند خط مونده بود تا فصل کتاب تموم شه. به هر زحمتی که بود پایان فصل کتاب رو برچیدم و سریعا خودم را رسوندم بالا تا کمکی در پهن کردن سفره داشته باشم و هر چه زود‌تر شام رو بخوریم.

مادرم و مادر بزرگم داشتند به سریال تلویزیون نگاه می‌کردند و من هم نا‌خود آگاه کنار تلویزیون پهن شدم و محو تماشا شدم که یکبارگی تشک کشتی نمایان شد و دیدم که یکی از کشتی گیران داره قسمت پایین تنه‌اش رو قبل از ورود به تشک در دوبنده جاسازی می‌کنه.

همین جوری متعجب شده بودم و چشمام نزدیک بود از کاسه در بیاد که در سیمای جمهوری اسلامی مگه چنین تصاویری حق پخش دارند که گزارشگر ورزشی شبکه سه بلافاصله شروع کرد به تمجید از کشتی گیری که به فینال راه پیدا کرده و قرار بود با کشتی گیر ازبک دست و پنجه نرم کنه. تازه اون وقت بود که از بهت و حیرت خارج شدم و بعدش متوجه شدم که مسابقات جهانی کشتی فرنگی در ترکیه است و به خاطر همینه که برنامه تلویزیونی ناگهان قطع شده. حتی بدون اعلام از طریق زیر نویس و...

کشتی گیر ایرانی سرانجام با تلاشهای خودش تونست حریف ازبک خودش رو شکست بده و بعد از اون هم سرودی از تلویزیون در تقدیر از این کشتی گیر پخش شد. تازه چشم هام به تشک کشتی عادت کرده بود که ناگهان تصاویر کشتی جای خودشان را به ادامه سریال دادند.

هنوز از این کار صدا و سیما در عجب بودم و چند دقیقه‌ای از سریال آب دوغ خیاری نگذشته بود که بار دیگر صدا و سیما به مراسم توزیع مدال‌ها بازگشت و گزارشگر هیجان زده شروع کرد به تعریف و تمجید از ورزشکار ایرانی. از قضا کشتی گیره اهل شیراز بود و گزارشگر هم در سیل تمجید‌های خود از «ورزشکار خطه شاعر پرور شیراز» تقدیر کرد.

وقتی این جمله را گفت از شدت غیظ با خودم گفتم «زِر اومدی قرمزه سبزی». آخه مردک تو که گزارشگری بلد نیستی دیگه چرا همه چیز رو به هم ربط می‌دی. آخه کشتی گیر بودن چه ربطی به شاعری داره؟

هنوز تو این فضا بودم و از خشم داشتم خودم را می خوردم و تو همین حین بساط سفره را می چیدم که ورزشکار ایرانی به روی سکو رفت و مدال طلا به گردنش افتاد. گزارشگر ورزشی فورا اعلام کرد« سرود جمهوری اسلامی را شنوا می شویم». آخه یکی نیست به این مردک بگه حالا بلد نیستی حرف بزنی چرا حرف های گنده تر از دهنت می زنی. خب خیلی راحت بگو« به سرود جمهوری اسلامی گوش می کنیم».

من که سال به سال هم گذارم به تلویزیون نمی‌افته، تازه متوجه شدم که چرا مردم ایران تا این اندازه به سمت ماهواره کشیده شده‌اند و برنامه‌های اون شبکه‌ها رو می‌پرستند. یاد این مثل افتادم که می‌گفت «تو جهنم مارهایی است که آدمی زاد از دست اون‌ها به دامن اژد‌ها پناه می‌بره».

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب