سِرتق
سلام به Ratons De Bibliotecas 
قالب وبلاگ

رک و راست بودن نویسنده در بیان خاطرات فردی از جمله ویژگی هایی است که این روزها در میان نویسندگان بندرت پیدا می شود و کمتر نویسنده ای این جرات را به خرج می دهد تا از منویات درونی خودش چیزی بر روی کاغذ آورد. برای مثال ناباکوف که در جوانی جسارت کرده بود و رمان لولیتا را به رشته تحریر درآورده بود، قبل از مرگش از خانواده خود می خواهد تا داستان جدید او را از بین ببرند. ناباکوف پس از چاپ کتاب لولیتا بشدت از سوی منتقدین مورد انتقاد قرار گرفت و بسیاری از منتقدین بر این عقیده بودند که او خود چنین تجربه ای را از سر گذرانده است. همچنین خوانندگان آثار خوسه دونوسو- نویسنده معروف شیلیایی که در دوران حکومت پینوشه  به امریکا می گریزد- از پیشینه  این نویسنده هرگز مطلع نبودند و تنها پس از مرگ او در دهه 90 میلادی بود که خوانندگان به واقعیت همجنس گرا بودن وی پی بردند.

از این رو، ذکر خاطرات شخصی و اتاق خواب از جمله خط قرمزهای نویسندگان مشهور تلقی می شده و آنها همواره تلاش کردنده اند از پرداختن به آن بپرهیزند. در ایران تا به حال کسی به مانند جلال آل احمد نتوانسته است به خوبی از عهده این کار برآید. آل احمد در داستان «سنگی بر گوری» که تجربه شخصی اوست تلاش کرده است بدون هیچ گونه روتوش و به قول خودش«شهید نمایی» تمامی وقایعی را که برای بچه دار شدن به همراه سیمین دانشور تجربه کرده است، بر کاغذ جاری کند.

 

نثر آل احمد در این کتاب نثری روان و سرشار از اصطلاحات عامیانه است، اصطلاحاتی مانند عق نشستن، کلاه قرمساقی سر کسی گذاشتن، مشیمه مادر، لَر دوغ ندیده و... که همگی نشان از شناخت عمیق او از ادبیات عامیانه روزگار خویش است.

آل احمد در این کتاب که از شش فصل تشکیل شده تلاش کرده از ابتدا تا انتهای «رستگاری» خود را شرح دهد. از ابتدای آغاز دکتر رفتن ها و منتظر بودن در یک گوشه کثیف و«دعوت از اسپرم ها برای نزول اجلال» تا همراه شدن با همسرش در اتاق جراحی یک دکتر خارجی و تجربه کردن طعم «جاکشی». از خوردن داروهای گیاهی و خانگی گرفته تا رجوع مجدد به دکترها و دست آخر عوض کردن زن و«بلند کردن زنها در خیابان».

در صحبت از دوران کودکی و جوانی خویش، آل احمد این گونه به توصیف آن دوران می پردازد«عین همه، بچه که بودم با خودم ور رفته ام و بعد که توانسته ام روی ته جیبم راه بروم  ددر رفته ام و بعد هم گلویم جایی گیر کرده و زن برده ام». او به اندازه ای صریح است که پس از مدتی که از دوا درمان کردن خسته می شود رو به همسرش این طور می گوید«می دانی زن؟ در عهد بوق که نیستیم. بچه می خواهی؟ بسیار خوب. چرا لقمه را از پشت سر به دهان بگذاری؟ طبیعی ترین راه این که بروی و یک مرد خوش تخم پیدا کنی و خلاص. من از سر بند آن دکتر امراض زنانه مزه قرمساقی را چشیده ام. هیچ حرفی هم ندارم. فقط من ندانم کیست. شرعا و عرفا مجازی...»

پس از مدتی که نویسنده از درمان های پزشکی خسته و کلافه می شود به درمان های خانگی و عطاری ها روی می آورد؛ درمان هایی که خود به خوبی از بی تاثیری آنها آگاه بوده ولی تن به آنها می دهد. پس از مدتی تن دادن به این شیوه، آل احمد می نویسد« هر وقت صدای لااله الله از توی کوچه بلند می شد من به جای یاد آخرت بیاد زن هایی می افتادم که حالا چله بری خواهند کرد».

مدتی که از استفاده دوا درمان های خانگی می گذرد و هیچ تاثیری در آنها ایجاد نمی شود. مجددا به پزشک روی می آورند و روز از نو و روزی از نو. او در خصوص پزشکان این طور می نویسد« من به اندازه هفت پشتم به آنها نان رسانده ام».

در کنار این صریح نویسی، نکته مهم در آثار آل احمد همانا رو در رو شدن او با خودش است. یکی از سوال های مهم در حوزه ادبیات این است که نویسنده اثر خود را بایستی برای چه کسی خلق کند. آیا این اثر صرفا برای مخاطب به رشته تحریر در می آید؟ منتقدین همواره اشاره کرده اند اثری می تواند ماندگار شود که از جدال خود فرد با خودش صحبت به میان آورد. آل احمد نیز همواره در نوشته های خود بازتاب دهنده دغدغه های خودش بوده ودر «کتاب غربزدگی» که برخی ها آن را «غربزدگی مضاعف» آن را نامیده اند، این جدال به اوج می رسد. آل احمد به عنوان کسی که در درون خود احساس تضاد نسبت به مدرنیته و سنت داشته است اقدام به نوشتن این  کتاب می کند و خود اعتراف می کند که ایده اولیه این کتاب را مدیون فردید است.

اما در سه فصل پایانی «سنگی بر گوری» این تضاد و دوگانگی بار دیگر به سراغ آل احمد می آید. در این رویارویی ها آل احمد به هیچ وجه از مواجه با واقعیت نمی گریزد و همواره سعی می کند از زوایای مختلفی به موضوع نگاه کند. در فصل پنجم آل احمد این طور عنوان می کند« و راستش ادا را که کنار بگذارم و شهید نمایی را-می بینم در تمام این مدت من بیشتر با مشکل حضور این شخص دیگر خود- یعنی این مرد شرقی جدال داشته ام تا با مسائل دیگر. دوتایی جلوی روی هم نشسته اند و مثل سگ و درویش مدام جر و منجر....» پس از عنوان این مقدمه به شرح جدال این دو رقیب می پردازد و از «عدالت پایین تنه ای»، «روحانیونی که نان ایمان مردم را می خورند»، «حسرت خوردن غربی ها به شرقی ها به دلیل عدالت پایین تنه ای» و....  سخن می گوید.

در فصل پایانی کتاب نیز آل احمد به همراه خانواده به دیدار مزار پدرش می رود و می نویسد« قدیمی ها راست گفته اند که اگر دلتان گرفت بروید سراغ اموات». در گورستان نیز پس از کلی صغری کبری چیدن این گونه با پدر خود وداع می کند« و امروز من آن آدم ابترم که پس از مرگم هیچ تنابنده ای را بجا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنت گذشته باشد و باری فرار از غم آینده به این هیچ گسترده شما پناه بیاورد...».

 

 

 
[ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سیده سمانه حسینی فرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کتابخوان و کارمند حوزه فرهنگ
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب